تبلیغات
ღ❤ღ هوادارشمارهღ❤ღ 1 - داستان زیباترین قلب

ღ❤ღ هوادارشمارهღ❤ღ 1

یدونه باش....ولی "مرد "باش.




به نام خدایی که می داند  بنده ی اویم

          حال آن که من فراموش کرده ام اوخدای من است


روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود

و ادعا میكرد كه زیبا ترین قلب را در تمام آن منطقه دارد

جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود

و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق كردند

كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده‌اند

مرد جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت :

كه قلب تو به زیبایی قلب من نیست

مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند

قلب او با قدرت تمام میتپید اما پر از زخم بود

قسمت ‌هایی از قلب او برداشته شده

و تكه ‌هایی جایگزین آن شده بود

و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند

برای همین گوشه ‌هایی دندانه دندانه در آن دیده میشد

در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت

كه هیچ تكه‌ای آن را پر نكرده بود

مردم كه به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود میگفتند

كه چطور او ادعا میكند كه زیباترین قلب را دارد؟

مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخی میكنی

قلب خود را با قلب من مقایسه كن

قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است

پیر مرد گفت : درست است قلب تو سالم به نظر میرسد

اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمیكنم

هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده‌ام

من بخشی از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشیده‌ام

گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است

كه به جای آن تكه ‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام

اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه

در قلبم وجود دارد كه برایم عزیزند

چرا كه یاد ‌آور عشق میان دو انسان هستند

بعضی وقتها  بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده‌ام

اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند

اینها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآور هستند

اما یاد‌آور عشقی هستند كه داشته‌ام

امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند

و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پر كنند

پس حالا میبینی كه زیبایی واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد

در حالی كه اشك از گونه‌هایش سرازیر میشد

به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد

و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد آن را گرفت

و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی

خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود

اما از همیشه زیباتر بود زیرا كه عشق از قلب پیر مرد

به قلب او نفوذ كرده بود...

خیلی توزندگی زمین خوردم وبازبلندشدم بازخوردم زمین دلیلش اعتمادهای شکسته ام بود

دیگه..بس است اعتماد..

 دوستانی که تودنیای مجازی تنهام نزاشتن سپاسگذارم ازهمشون

خدایااااتواینجا حال خیلی ازآدما بده هااااا!!!!



نوشته شده در یکشنبه 1392/07/7 ساعت 17:52 توسط هواداربنیامین نظربده گلم | |


.